X
تبلیغات
anisa2008

anisa2008

تاریخ :۲۵/۰۲/۱۳۸۷

روزوساعت:چهارشنبه ساعت ۱۲ ظهر

بیمارستان : آپادانا

دکتر:مینوقدیمی

نوزاد: آنیساقالیباف

اینجوری شد که یه فسقلی خییییییییلی نازاومد پیش من وبابایی وشد همه زندگیمون ونفسمون

ولی ازهمون روزاول به منو باباییش فهموند که خییییییلی نازداره چون؟؟؟؟؟؟؟

تو خونه خودمون اصلا شیرنمیخورد ومن بابایی وخاله شهلارو کلی نگران میکرد

ولی به محض اینکه میرفت بیمارستان آپادانا خیل راحت شیرشو میخورد

اینجوری شد که مارو مجبورکرد ۲روز ساعت ۵ صبح بریم بیمارستان تا خانم خانما شیرشو بخوره

قربونش برم من عسلمو

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

007

برچسب‌ها: 007
نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

اگرفرصت داشتم دوباره کودکم رابزرگ کنم

به جای آنکه انگشت اشاره ام را به سمت اوبگیرم

درکنارش انگشتهایم رادررنگ فرو میبردم ونقاشی میکردم

به جای اینکه دائما ازاوغلط بگیرم به فکرایجادارتباط بهتری میبودم

بیشترازانکه به ساعتم نگاه کنم به اونگاه میکردم

سعی میکردم درباره اش کمتربدانم اما بیشتربه اوتوجه کنم

به جای اصول راه رفتن اصول پروازکردن ودویدن رابااو تمرین میکردم

ازجدی بازی کردن دست برمیداشتم وبازی را جدی میگرفتم

بیشتردرآغوشش میگرفتم وکمتراورابه زور میکشیدم

کمترسخت میگرفتم وبیشترتاییدش میکردم

اول احترام به خودرادراومیساختم وبعدخانه وکاشانه اش را

وبیشترازآنچه که عشق به قدرت رایادش بدهم قدرت عشق ورزیدن رایادش میدادم

امیدوارم هیچکدوم ازما حسرت این روزهارو نخوریم و همراه با بچه هامون بچه گی

کنیم

سلام به همه دوستای گلمون

خوبین ؟خوشین ؟

بازم اسفند ماه دوست داشتنی اومد

دقت کردین امسال چقققققدر زودگذشت؟

انگارهمین دوسه ماه پیش بود که داشتم پست اسفند91 رو مینوشتم

درهرصورت نمیخوام یادآورگذرعمرباشم دوستان

فقط میخواستم بگم که وقتی داریم واسه فرشته های کوچولومون خرید میکنیم

حواسمون به کوچولوهایی که حسرت خیلی چیزا به دلشونه باشه

دل کوچیکشون با کوچیکترین هدیه ها کلی شادمیشه

ازشون دریغ نکنیم

تاپست بعد

شادباشین

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

دخملکم.....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

بازیهای کودکان دشوارند


آنهادرهیچ زمان دیگر همانندساعاتی

که


به بازی سرگرمند جدی نیستند


                   میشل دومونتاین


سلام به همه دوستای عزیزونازنین

خوب وخوشین؟

چیکارمیکنید بااولین برف زمستونیه امسال ؟

امیدوارم حال هوای تهران بااین برف یه کوچولوبهتربشه

ماهم خوبیم ودخملکم کلی بزرگترشده ازلحاظ رفتاری وخیلی دیگه نمیشه

مثل دخترای کوچولو باهاش رفتارکرد

چه زودمیگذره این دوران خوب وخوش بچه گی

چقدرزود این فرشته های کوچولو بزرگ میشن

به امیدموفقیت و سلامتی همه فرشته های نازودوست داشتنی

حتما حتما ازاین هوااستفاده کنید یه روز شاد رو برای خودتون و فسقلیاتون

تدارک ببینید البته همراه با برف بازیییییی

خوش بگذره

درضمن سال نوی میلادی مبارک

شادباشین

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

دوقدم مانده به رقصیدن برف

یک نفس مانده به سرما وبه یخ

چشم درچشم زمستانی دگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبدعاطفه دارم همه تقدیم شما

یلدامبارک

ایشالا همتون یه شب شادوپرخاطره همراه عزیزاتون داشته باشین

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

سلام به همه دوستای گلمون

خوبین ؟ خوشین؟

ماهم خوبیم و دلیل غیبت این چندوقته به خاطر تعویض خونه بوده

و مشکلاتش

خلاصه حسابی درگیر بودیم و توت فرنگی هم خیلی ازاین وضعیت خسته

شده بود ولی به هرحال تموم شد

الانم زندگی به روال سابق ادامه داره و آنیسا هم تقریبا با محیط مدرسه

اخت شده وکمتربهانه میگیره

تواون روزای سخت جابه جایی مهربونیای دخمل نازم خیلی من وبابایی

رو شرمنده میکرد با اینکه خیلی شیطونی میکرد وسط اونهمه شلوغی

ولی با محبتای پاک وخالصش همه خستگی رو ازتنمون بیرون میکرد

عشق مامان

دخملکم با اینکه یه وقتایی ازدستت خیلی عصبانی میشم ولی اینوبدون

که خیلی خیلی دوست دارم و قدر اون مهربونیاتو میدونم مهربونم وخیلی

چیزا ازت یادمیگیرم

تاپست بعدی شادباشین



نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

سلام به دوستای گلمون

خوبین؟خوش میگذره ؟

امیدوارم روز پاییزی خوبی رو شروع کرده باشین با این نم نم بارونی که میاد

من وتوت فرنگی هم خوبیم

براتون بگم از گذرروزهای توت فرنگی تو پیش دبستانی

راستش اصلا شروع خوبی نداشتیم و اون مجتمعی که آنیسا میره برخلاف

تعریفهایی بود که ازش

شنیده بودیم و به قولهایی که داده بود عمل نکرد و مارو کلی تو

دردسرانداخت

تاجایی که آنیسا داشت زده میشد از محیط مدرسه و دلش نمیخواست اصلا

بره و ما تصمیم گرفتیم

که مدرسشو عوض کنیم ولی متاسفانه مدارس خوب ظرفیتشون تکمیل

شده بود

خلاصه که فعلا همونجاست و یواش یواش داره به محیطش عادت میکنه

امیدوارم توروحیه اش تاثیربدی

نذاره و  سال دیگه بایه روحیه خوب کلاس اول وشروع کنه

این مجتمع فقط مقطع دبیرستانش خوبه به نظر من که 100% قبولی

دانشگاه داره

درهرصورت این بوداخبارتوت فرنگی وپیش دبستانی

تاپست بعدی شادباشین و از این فصل دوست داشتنی لذت ببرین



نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|

دخملک

5 سال و

5ماه و


5 روزه



نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|



قشنگترین اتفاق زندگیه ما روزت

مبارک





امیدوارم همه سالهای زندگیت به پاکی وشادی این روزا باشه دخملکم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط انیساجون دخترنازنینمونه|


آخرين مطالب
» روزتولد توت فرنگی
» 007
» بازم اسفند
» حرفهای مامان دخملی
»
» شب ایرانیان
»
»
»
» روز فرشته های کوچولو

Design By : Pichak