توت فرنگی مامان

تاریخ :۲۵/۰۲/۱۳۸۷

روزوساعت:چهارشنبه ساعت ۱۲ ظهر

بیمارستان : آپادانا

دکتر:مینوقدیمی

نوزاد: آنیساقالیباف

اینجوری شد که یه فسقلی خییییییییلی نازاومد پیش من وبابایی وشد همه زندگیمون ونفسمون

ولی ازهمون روزاول به منو باباییش فهموند که خییییییلی نازداره چون؟؟؟؟؟؟؟

تو خونه خودمون اصلا شیرنمیخورد ومن بابایی وخاله شهلارو کلی نگران میکرد

ولی به محض اینکه میرفت بیمارستان آپادانا خیل راحت شیرشو میخورد

اینجوری شد که مارو مجبورکرد ۲روز ساعت ۵ صبح بریم بیمارستان تا خانم خانما شیرشو بخوره

قربونش برم من عسلمو

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۳۴ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

دخملکم.....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۵۴ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

بازیهای کودکان دشوارند


آنهادرهیچ زمان دیگر همانندساعاتی

که


به بازی سرگرمند جدی نیستند


                   میشل دومونتاین


سلام به همه دوستای عزیزونازنین

خوب وخوشین؟

چیکارمیکنید بااولین برف زمستونیه امسال ؟

امیدوارم حال هوای تهران بااین برف یه کوچولوبهتربشه

ماهم خوبیم ودخملکم کلی بزرگترشده ازلحاظ رفتاری وخیلی دیگه نمیشه

مثل دخترای کوچولو باهاش رفتارکرد

چه زودمیگذره این دوران خوب وخوش بچه گی

چقدرزود این فرشته های کوچولو بزرگ میشن

به امیدموفقیت و سلامتی همه فرشته های نازودوست داشتنی

حتما حتما ازاین هوااستفاده کنید یه روز شاد رو برای خودتون و فسقلیاتون

تدارک ببینید البته همراه با برف بازیییییی

خوش بگذره

درضمن سال نوی میلادی مبارک

شادباشین

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۳۶ بعد از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

دوقدم مانده به رقصیدن برف

یک نفس مانده به سرما وبه یخ

چشم درچشم زمستانی دگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبدعاطفه دارم همه تقدیم شما

یلدامبارک

ایشالا همتون یه شب شادوپرخاطره همراه عزیزاتون داشته باشین

نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۵۹ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

سلام به همه دوستای گلمون

خوبین ؟ خوشین؟

ماهم خوبیم و دلیل غیبت این چندوقته به خاطر تعویض خونه بوده

و مشکلاتش

خلاصه حسابی درگیر بودیم و توت فرنگی هم خیلی ازاین وضعیت خسته

شده بود ولی به هرحال تموم شد

الانم زندگی به روال سابق ادامه داره و آنیسا هم تقریبا با محیط مدرسه

اخت شده وکمتربهانه میگیره

تواون روزای سخت جابه جایی مهربونیای دخمل نازم خیلی من وبابایی

رو شرمنده میکرد با اینکه خیلی شیطونی میکرد وسط اونهمه شلوغی

ولی با محبتای پاک وخالصش همه خستگی رو ازتنمون بیرون میکرد

عشق مامان

دخملکم با اینکه یه وقتایی ازدستت خیلی عصبانی میشم ولی اینوبدون

که خیلی خیلی دوست دارم و قدر اون مهربونیاتو میدونم مهربونم وخیلی

چیزا ازت یادمیگیرم

تاپست بعدی شادباشین



نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۹:۳۷ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

سلام به دوستای گلمون

خوبین؟خوش میگذره ؟

امیدوارم روز پاییزی خوبی رو شروع کرده باشین با این نم نم بارونی که میاد

من وتوت فرنگی هم خوبیم

براتون بگم از گذرروزهای توت فرنگی تو پیش دبستانی

راستش اصلا شروع خوبی نداشتیم و اون مجتمعی که آنیسا میره برخلاف

تعریفهایی بود که ازش

شنیده بودیم و به قولهایی که داده بود عمل نکرد و مارو کلی تو

دردسرانداخت

تاجایی که آنیسا داشت زده میشد از محیط مدرسه و دلش نمیخواست اصلا

بره و ما تصمیم گرفتیم

که مدرسشو عوض کنیم ولی متاسفانه مدارس خوب ظرفیتشون تکمیل

شده بود

خلاصه که فعلا همونجاست و یواش یواش داره به محیطش عادت میکنه

امیدوارم توروحیه اش تاثیربدی

نذاره و  سال دیگه بایه روحیه خوب کلاس اول وشروع کنه

این مجتمع فقط مقطع دبیرستانش خوبه به نظر من که 100% قبولی

دانشگاه داره

درهرصورت این بوداخبارتوت فرنگی وپیش دبستانی

تاپست بعدی شادباشین و از این فصل دوست داشتنی لذت ببرین



نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۱۰ بعد از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

دخملک

5 سال و

5ماه و


5 روزه



نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۴۶ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|



قشنگترین اتفاق زندگیه ما روزت

مبارک





امیدوارم همه سالهای زندگیت به پاکی وشادی این روزا باشه دخملکم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۴ بعد از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

سلام به همه دوستای گلمون

خوبین ؟ خوشین؟

ماهم خوبیم و مشغول آماده کردن توت فرنگی برای حضور در پیش دبستانی

امروزروز آخر حضور آنیسا تومهدسیمای فرشتگانه و باید از مربیهای خوب ودلسوزش خاله مریم وخاله سمانه

و همچنین ازدوستای نازش رومینا و نکیساو پارساویلداو مینا و آوا  وعلی و.... که الان اسماشون یادم نیست

خداحافظی کنه و پیش به سوی یه مرحله جدید اززندگیش وکسب تجربه های جدید

امیدوارم تواین مرحله اززندگیت موفق باشی عزیزکم

امروزآنیسا با یه جعبه شیرینی رفت مهد بابت قدردانی ازهمه خاله هایی که تو

این 3 سال زحمت آنیسا رودوششون بوده و ساعاتی که من وبابایی پیشش

نبودیم حواسشون بهش بوده

ممنون زحماتشون هستیم

تواین چندسال هم روزای خوب داشتیم و هم روزای بد

که ازجفتشون به عنوان تجربه یادمیکنیم و دراینده ازشون استفاده میکنیم

دخترنازم باید خودتوآماده کنی واسه تجربه های جدیدکه امیدوارم همشون

خوب ودلچسب باشه

پیش به سوی پیش دبستانی طلوع

شادباشین

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت ۹:۳۱ قبل از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|

                                                توبهترین گل میون شهرگلایی

                                     تو رنگ آفتابی                    

                                 شب که میرسه مثل ستاره            

                                       گویی که مهتابی                

دختر نازم دریک کلام تو معجزه زندگیه ما و بهترین هدیه خدایی و هزاران بارشاکرخدای خوبمون هستیم

به خاطر داشتن تو

عزیزم روزت مبارک

روز همه دخملای نازو دوست داشتنیمون مبارک

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۲۰ بعد از ظهر توسط لیلا مامان آنیساجون|


آخرين مطالب
» روزتولد توت فرنگی
» حرفهای مامان دخملی
»
» شب ایرانیان
»
»
»
» روز فرشته های کوچولو
» خداحافظی با سیمای فرشتگان
» روز فرشتمون

Design By : Pichak